X
تبلیغات
رایتل

پهره..وبلاگ فرهنگی هنری وادبی بلوچستان

اساس توافق اپوزیسیون ایرانی

اساس توافق اپوزیسیون ایرانی

(گفتگو با عبدالستار دوشکی و احمد رأفت)
تنظیم : الف. عبدالله


RafatDoshoki.jpg
دوشوکی و رأفت به همان اندازه که در مورد فراگیر بودن توافق و اتحاد اتفاق نظر دارند، روی این مسأله‌ نیز متفقند که‌ اما فراگیری نباید به قیمت کیفیت و محتوای ارزشهایی که‌ مبنای اتحاد قرار میگیرند حاصل شود. دوشوکی در این باره‌ می گوید :"ما برای اهداف و آرمانهایی مبارزه‌ می کنیم که‌ جمهوری اسلامی مانع سر راه‌ رسیدن به‌ آنهاست، نه‌ اینکه‌ سرنگونی جمهوری اسلامی تنها هدف ما باشد." رأفت نیز معتقد است که‌ مخالفت با جمهوری اسلامی به‌ خودی خود نمیتواند عامل و دلیل وحدت و همکاری باشد.
طی روزهای 4 و 5 فوریه‌ی 2012، بنیاد اولاف پالمه‌ در استکهلم میزبان همایشی بمنظور بحث و تبادل نظر در ارتباط با آینده‌ی دمکراسی در ایران با شرکت برگزیده‌ای از شخصیتهای سیاسی و روشنفکری اپوزیسیون ایرانی بود. پوشش رسانه‌ای زود هنگام این اجلاس بیشتر به‌ دلیل انتقاداتی بود که‌ توسط برخی از جریانات و شخصیتها در رابطه‌ با هدف و شیوه‌ی برگزاری این نشست عنوان شد. انتقاداتی که بار دیگر این سؤال را برجسته کرد که‌ توافق میان طرفهای اپوزیسیون ایرانی باید بر اساس چه‌ روش و محتوایی باشد. روزنامه‌ی "کوردستان" (ارگان کمیته‌ی مرکزی حزب دمکرات کردستان) به بهانه‌ی این نشست و جهت بررسی این مسائل، گفتگویی با دو شخصیت ایرانی انجام داده‌ است که‌ یکی از آنها در نشست استکهلم شرکت کرده و با نگرشی مثبت به‌ آن مینگرد و دیگری در این نشست شرکت نکرده‌ و انتقادات و ملاحظاتی در مورد‌ چنین اجلاسهایی دارد.در رابطه با نشست استکهلمد. عبدالستار دوشوکی مدیر مرکز مطالعات بلوچستان در لندن که‌ از شخصیتهای سیاسی معروف بلوچ در خارج از کشور است، برای اکثریت کسانی که‌ در نشست استکهلم شرکت داشتند احترام قائل است، شرکت در نشستهایی را که‌ به‌ منظور ایجاد تفاهم در میان نخبگان اپوزیسیون ایرانی برگزار میشود یک وظیفه‌ی ملی تلقی میکند‌ و امیدوار است که از منظر دوستی و دلسوزی به انتقاداتش نگاه شود. او از عدم شفافیت در سازماندهی و برگزاری این کنفرانس و فراگیر نبودن آن انتقاد کرده و میگوید: "نمیتوان گفت که‌ این کنفرانس در راستای گفتمان ملی بوده‌ است، بدلیل اینکه‌ گفتمان ملی باید شامل همه‌ و شفاف و باز باشد. ما اگر خواهان دمکراسی به‌ معنای کثرتگرایی و شفافیت و شمولیت هستیم، باید از همین الان منش دمکراتیک و کثرتگرای خودمان را روشن و مشخص نشان دهیم". آقای دوشوکی همچنین میگوید که روشن نبودن هدف کنفرانس و اینکه‌ چه‌ جهتی متولی و هزینه‌بردار اصلی این نشست بوده‌ است، سایه‌ی تردید را بر این اجلاس افکند، بطوریکه‌ برای نخستین بار شاهد برگزاری تظاهرات اعتراضی در مقابل چنین نشستی بودیم.


احمد رأفت فعال سیاسی و روزنامه‌نگار برجسته‌ی ایرانی مقیم ایتالیا میگوید برگزارکنندگان و گردانندگان این اجلاس به‌ هیچ وجه‌ قصد پنهانسازی را نداشته‌اند و اساسا در این نشست موضوعات متفاوتی با نشستهای مشابه‌ قبلی اپوزیسیون ایرانی مطرح نشده‌ است. نامبرده ضمن اشاره به حضور برخی از رسانه‌ها در این نشست، در رابطه با بدگمانیهایی که‌ نزد برخیها در مورد شفافیت اجلاس شکل گرفت، به دلایلی اشاره میکند. اولا، اشکالات و سوء تفاهیمهایی توسط بنیاد اولاف پالمه‌ در رابطه‌ با چگونگی اطلاع رسانی و دعوت رسانه‌ها رخ داده‌ بود؛ ثانیا روش کار این نشست در زمینه‌ی شرکت رسانه‌‌ها و ناظران همان متد‌ "چاتام هاوس" بریتانیا بود که‌ در کنفرانسها و نشستهای از این قبیل‌ بسیار رایج است و طبق آن از رسانه‌ها دعوت بعمل می‌آید ولی آنها را متعهد میسازند که‌ هنگام پوشش خبری از نقل قول مستقیم از محتوای مباحث خودداری نمایند؛ ثالثا و مهمترین عامل این سوء ظن از نظر آقای رأفت "یک خصلت حاکم بر فرهنگ سیاسی ما ایرانیان [است] که‌ میتوان آن را سندروم دائی جان ناپلئون نامید، یعنی عدم اطمینان مردم به‌ سیاسیون و عدم اطمینان میان سیاسیون خودشان. هرگاه‌ دو نفر با هم صحبت کنند فکر میکنیم در حال توطئه‌ علیه‌ نفر سوم هستند. ما آدمهای شکاکی هستیم و فکر میکنیم اگر در گفتگویی شرکت نداشته‌ باشیم، حتما پشت سر ما دسیسه‌ای در حال انجام است."

راجع به‌ ترکیب مشارکین اجلاس استکهلم، عبدالستار دوشوکی ضمن خرده‌ گرفتن از نامعلوم بودن معیار شرکت و اینکه از بسیاری جریانات و شخصیتهای برجسته دعوت بعمل نیامده بود، صفت محفلی به این نشست نسبت میدهد و میگوید اغلب کسانیکه‌ در آن شرکت داشته‌اند علیرغم اینکه میتوانند اعتقادات سیاسی متفاوتی داشته و متعلق به‌ جریانات و طیفهای مختلفی باشند، ولی در مجموع دوست و آشنای همدیگر بوده‌ و بافت شخصیتی همخوانی داشته‌اند. در پاسخ به‌ این انتقاد، احمد رأفت ضمن اشاره‌ به‌ اینکه‌ اکثر شرکت کننندگان همان کسانی بودند که‌ در نشستهای قبلی حضور داشته‌اند، تاکید میکند که باوجود خودداری برخی از شخصیتها و جریانات از شرکت در این همایش، ترکیب شرکت کنندگان از لحاظ فکری بسیار متنوع بوده‌ است. او در این رابطه جزئیات بیشتری را ارائه میدهد : بنیاد اولاف پالمه‌ بعنوان میزبان و مجری این اجلاس، در عین حال که‌ به‌ دلایل امنیتی و تدارکاتی ظرفیت محدودی را در نظر گرفته‌ بود، معیارهایی را نیز در رابطه‌ با تنوع اجتماعی اقشار نمایندگی شده و تعدد سیاسی جریانات و مشارکت زنان و جوانان و اقلیتها و... برای کسانیکه‌ پروژه‌ی این نشست را به‌ بنیاد اولاف پالمه‌ پیشنهاد کرده‌ بودند، مقرر کرده بود. لذا هیأتی سه‌ نفره متشکل از دبیرکل بنیاد اولاف پالمه‌، یک شخصیت ایرانی و یک روزنامه‌نگار آمریکایی بر اساس معیارهای ویژه درخواست شرکت بعضی از شخصیتها و جریانات را رد کرده بود. در مورد این هم که‌ بسیاری از شرکت کنندگان کنفرانس به شکلی از اشکال با هم دوست و آشنا بوده‌اند، از دیدگاه رأفت این امر کاملا طبیعی و به‌ همان مسأله‌ی اعتماد که‌ قبلا ذکر شد برمیگردد و باعث میشود که نشستها نخست میان کسانی برگزار شود که‌ بهترین زمینه‌ی تفاهم و همکاری با هم را دارند.

در رابطه‌ با اهداف نشست استکهلم، دوشوکی همانند بسیاری از منتقدان این گردهمایی ابهام در اهداف آن را به نقد کشیده و میگوید که‌ از یک سو، این نشست همچون سمیناری جهت تمرین دیالوگ و زمینه‌سازی برای ایجاد گفتمانی مشترک در چهارچوب کارگاه آموزشی‌ سازمان "ایدئا" در راستای گسترش فرهنگ دمکراسی و انتخابات آزاد جلوه شده بود؛ از سوی دیگر، به‌ دلیل عنوان اجلاس که‌ عبارت بود از "اتحاد برای دمکراسی در ایران"، بعضی از دست اندرکاران نشست چنین وانمود کرده‌ بودند که‌ در استکهلم در جهت آلترناتیوسازی تلاش میشود. "آلترناتیو سازی محفلی، غیر دمکراتیک، حذفی و غیر شفاف" همان چیزی است که‌ دوشوکی با آن شدیدا مخالف است. احمد رأفت اما بر این باور است که‌ اپوزیسیونی که‌ عزم و توان آلترناتیو سازی را نداشته‌ باشد، بدرد نمیخورد و "دقیقا مشکل اساسی اپوزیسیون ایرانی تاکنون همین بوده‌ که‌ نتوانسته‌ است آلترناتیو باشد". نامبرده‌ ضمن انکار اینکه‌ اجلاس استکهلم از هر گونه بعد دولتی برخوردار باشد، بر این مسأله‌ تأکید می ورزد که‌ اساسا در استکهلم قرار بر این نبود که جهت آلترناتیوسازی گام برداشته شود.

جایی که عبدالستار دوشوکی در خصوص مرام و رؤیای "چلبی سازی و کرزای گرایی" در میان اپوزیسیون ایرانی هشدار میدهد، احمد رأفت بر این باور نیست که‌ طبیعت اپوزیسیون و جامعه‌ی ایرانی به‌ گونه‌ای باشد که‌ در معرض چنین احتمالی قرار گیرد. رافت پاسخ به‌ این پرسش را فرصتی میداند تا اتحاد واقعی و کارای اپوزیسیون را قبل از هر چیز در چهارچوب توافق احزاب و سازمانها قرار دهد : "کنار هم نشستن شخصیتهای شناخته‌ شده‌ و احزاب مشکل میسازد، بدلیل اینکه‌ نمیشود که‌ یک فرد هر اندازه هم که‌ با نفوذ و قابل احترام باشد در داخل ائتلاف به‌ همان اندازه‌ در تصمیم گیری سهیم باشد که‌ دبیرکل یک حزب مردمی و شناخته‌ شده‌ از این حق برخوردار است. در کشورهای دمکراتیک احزاب همچون سندیکاها و مطبوعات از ارکان دمکراسی هستند. ما اگر در ایران این ارکان را نداشته‌ باشیم، دمکراسی فرد محور خواهد بود و این امر میتواند خطرناک باشد".

در رابطه با اینکه تا چه اندازه میتوان امیدوار بود که از "نواقص" نشست استکهلم عبرت گرفته شود، دوشوکی ضمن ابراز تأسف از اینکه "منتقدین را با انگ "دائی جان ناپلئونی" نفی و نهی میکنند"، زیاد خوشبین به نظر نمیرسد. وی مدعی است که "خشت های اولیه این دیوار کج "محفلی و خودی" قبل از نشست استکهلم پایه گذاری شده بودند؛ و این دیوار که قرار است در اوایل ماه آپریل به واشنگتن و سپس به لندن برسد، علیرغم بیانیه دادن ها و ظاهر سازی ها همچنان کج خواهد رفت، و این وظیفه ما است تا در مقابل این کژروی ها راست و استوار بیاستیم زیرا داروی درد ما اعتمادسازی، کثرتگرایی، شفافیت، و مهمتر از همه صداقت در عمل است و نه فقط در حرف و تظاهر".
فراتر از نشست استکهلمپدیده‌ای نو که‌ در رایزنیها و نشستهای چند سال اخیر میان نخبگان اپوزیسیون ایرانی مشاهده‌ میشود، کمرنگ شدن مرزبندیهای ایدئولوژیک، و استعداد و آمادگی بخش اعظم جریانات و شخصیتهای اپوزیسیون برای دور هم جمع شدن و گفتگو کردن با هم است. احمد رافت شرکت در نشستی را که افرادی در آن حضور یافته‌اند که‌ با عقایدشان موافق نیست (بعنوان مثال مذهبیها، مارکسیستها، اضلاح طلبان و..) مثبت ارزیابی میکند. عبدالستار دوشوکی نیز خرسندی‌اش را از این پدیده‌ پنهان نمیکند :"من هم خوشحالم از ینکه میبینم کسانیکه‌ در گذشته‌ همدیگر را میکشتند امروز در کنار هم مینشینند." وی بعنوان مثال یادآوری میکند که‌ 32 سال قبل کردها با سپاه‌ پاسداران در جنگ بودند و آنها نیز یعنی بلوچها در تابستان 1358 به‌ دلیل تظاهراتی در چابهار در اعتراض به‌ کشتار مردم کردستان جان خود را به‌ خطر می انداختند، در حالیکه‌ امروز میبینیم کسی که از مؤسسان سپاه‌ پاسداران بوده‌ است، در کنار کردها مینشیند و با هم گفتگو میکنند. با اینحال، دوشوکی معتقد است که‌ البته این موضوع آنچنان هم تازگی ندارد و نباید فقط به این دلیل مهر صحت بر نشست یا همکاریها بگذاریم. وی بعنوان مثال به جنبش رفراندوم اشاره می کند که سالها پیش باعث شد افرادی نظیر کامبیز روستا از طیف چپ با وزیر سابق رژیم پهلوی و "فرمانده [پیشین] سپاه پاسداران" و ملیت های ایرانی با یکدیگر همکاری کنند و زیر یک بیانیه را امضاء کنند.

در رابطه‌ با اینکه‌ نشست و توافق بایستی میان کدام نیروها و شخصیتها صورت گیرد، آقای رأفت و آقای دوشوکی اتفاق نظر دارند که‌ باید این موضوع بر اساس محتوای اصول و ارزشهایی که این جریانات‌ آمادگی تلاش در راستای احقاقشان را دارند حل و فصل گردد، نه‌ بر اساس پیشداوریهای تاریخی و ایدئولوژیکی که‌ میتوان از آنان داشت. دوشوکی ضمن اینکه‌ معتقد است که‌ نباید "حذفی" عمل کرد، میگوید: "اینکه‌ همایش یا ائتلافی چه‌ کسانی را شامل میشود، بستگی به‌ هدفی دارد که‌ تعقیب میکنیم. اگر هدف گفتمان ملی و چهارچوبی است که‌ همه حرف خودشان را در آن بزنند، همه‌ی تمایلات باید بتوانند در آن شرکت کنند، حتی اصلاح طلبانی که‌ هنوز معتقدند که‌ جمهوری اسلامی قابل اصلاح است. البته‌ در این صورت انتظار توافق اساسی و تشکیل اتحادی عـملی زیاد واقعبینانه‌ نیست. اگر هم هدف عبور از جمهوری اسلامی و چاره‌اندیشی برای گذار از استبداد است، طرفداران پر پا قرص رژیم از یک سو و کسانیکه‌ علیرغم بیش از سه دهه زندگی در جوامع دمکراتیک غربی ثابت کرده‌اند که‌ رفتار و منش دمکراتیک ندارند، نمی توانند در آن شرکت کنند. اینجاست که‌ باید معیارها و چارچوب اصول را از پیش مشخص ساخت".

برای درک این موضوع که‌ آیا واقعا همه با همه می توانند به‌ تفاهم برسند، بایستی این امر را در رابطه با جریانات مورد نظر بطور مشخص بررسی کرد. بعنوان مثال راجع به اینکه‌ آیا افرادی که‌ طرفدار نظام جمهوری هستند با آنانی که‌ طرفدار نظام پادشاهی هستند در چهارچوب مشترکی به‌ توافق برسند، دوشوکی ضمن اشاره‌ به‌ اینکه‌ در خاورمیانه‌ نظامهای دیکتاتوری زیادی را در ظاهر جمهوری داشته‌ایم و در اروپا هم نظامهای دمکراتیک بسیاری در قالب سیستم پادشاهی وجود دارند، می گوید: "مخالفت من با استبداد است، چه‌ بخواهد استبداد پادشاهی باشد یا استبداد جمهوری. من و شما به‌ عنوان یک جمهوریخواه‌، حق داریم که‌ برای انتخاب سیستم جمهوری تبلیغ کنیم. ولی مشروطه‌‌خواهانی نیز که‌ به‌ همان اصول دمکراتیکی معتقدند که‌ جمهوریخواهان به‌ آن اعتقاد دارند، قطعا میتوانند در چهارچوب مشترک با جمهوریخواهان همکاری کنند. اگر روزی روزگاری هم مردم ایران نظام پادشاهی را انتخاب کرد‌، پادشاه‌ باید مشروطه‌ و در حد یک مقام تشریفاتی باشد."

وقتی هم بحث مجاهدین بمیان می‌آید، دوشوکی می گوید: "علاوه بر ابهامات و سوالات فراوان متاسفانه ادعاها و اتهاماتی نیز وجود دارد مبنی بر اینکه مجاهدین تا به‌ حال به اندازه کافی شفاف و کثرتگرا عمل نکرده‌اند و برخلاف بسیاری از نیروها در خودشان تغییرات لازمه را به‌ وجود نیاورده‌اند و هنوز حاضر نیستند با بقیه‌ تعامل و همراهی کامل داشته‌ باشند، اگرچه در تظاهرات بعد از انتخابات سال 88 آنها در کنار دیگر معترضین قرار گرفتند". با اینحال دوشوکی بعید نمیبیند که بعد از حل قضیه‌ی اشرف و خارج شدن مجاهدین از لیست تروریستی آمریکا، تحولات بنیادین حداقل در عملکرد سیاسی آنها بوجود بیاید. وی البته میپذیرد که این خصیصه و عملکرد گروهی مختص مجاهدین نیست، و اگر حکم شود که مست گیرند، در شهر هر آنکه هست گیرند. نمونه‌ی‌ عکس چنین خصیصه و عملکردی از دیدگاه‌ دوشوکی رضا پهلوی است که‌ "برخلاف شاه‌ اللهی"های لوس آنجلس، بصورت شفاف، کثرتگرا و غیر حذفی عمل می کند و خود را موظف میداند که با کلیه‌ی ایرانیان گفتگو کند. شاید یک جمهوریخواه در نهایت اصلا با وی موافق نباشد، ولی حداقل می بیند که‌ در راه رسیدن به‌ اصول مشترک برای ایجاد گنجایش و ظرفیت سازی در خودش تلاش میکند، و به همین دلیل وی موفق شده است علاوه بر جلب نظر اکثریت خاموش، اعتماد بخش قابل توجهی از نیروهای چپ آزادیخواه، جمهوریخواهان دمکرات و کثرتگرا و حتی اصلاح طلبان آزادمنش را جلب کند". از نظر دوشوکی یکی از ایرادات وارده به نشست استکهلم و نشست آتی واشنگتن اتفاقا این است که علیرغم ظاهر سازی ها یکی از معیارهای مهم برای دعوت و شرکت مخالفت با رضا پهلوی و مجاهدین است.

این در حالیست که در رابطه با مجاهدین نظر احمد رأفت بعنوان یکی از شرکت کنندگان در این نشستها با آنچه که عبدالستار دوشوکی میگوید، تفاوت چندانی ندارد. رافت اول از تجربه‌ی ایتالیا میگوید که‌ 45 سال قبل نئوفاشیستها و کمونیستها زمانی که‌ در خیابان به هم می رسیدند، همدیگر را می کشتند، ولی در دور قبلی پارلمان یک حزب نئوفاشیست تحت عنوان "جنبش اجتماعی" با کومونیستها در زیر یک سقف قرار گرفتند. به‌ اعتقاد وی دمکراسی این است که‌ همگی همدیگر را تحمل کنند و "حق زیست" را به همدیگر روا بدارند، سپس نتیجه میگیرد : "اگر مجاهدین در چهارچوب یک منشور دمکراتیک در جهت احقاق و رعایت دمکراسی در ایران با دیگران همراهی کنند، همگرایی یا ائتلاف باید شامل آنها هم باشد."

دوشوکی و رأفت به همان اندازه که در مورد فراگیر بودن توافق و اتحاد اتفاق نظر دارند، روی این مسأله‌ نیز متفقند که‌ اما فراگیری نباید به قیمت کیفیت و محتوای ارزشهایی که‌ مبنای اتحاد قرار میگیرند حاصل شود. دوشوکی در این باره‌ می گوید :"ما برای اهداف و آرمانهایی مبارزه‌ می کنیم که‌ جمهوری اسلامی مانع سر راه‌ رسیدن به‌ آنهاست، نه‌ اینکه‌ سرنگونی جمهوری اسلامی تنها هدف ما باشد." رأفت نیز معتقد است که‌ مخالفت با جمهوری اسلامی به‌ خودی خود نمیتواند عامل و دلیل وحدت و همکاری باشد. "بزرگترین اشتباه‌ نسل ما در زمان انقلاب ائتلافی بود بر علیه‌ حکومت پادشاهی بدون‌ اینکه‌ در مورد آنچه‌ که‌ باید جانشینش باشد صحبت کنیم. به همین دلیل من شخصا در هر گونه‌ همکاری و ائتلافی که‌ فقط بر علیه‌ چیزی باشد شرکت نمی کنم. مخالفت بخش کوچک مسأله‌ است و بخش عمده‌ اش بدیل و جایگزین آنچه هست که با آن مخالفت میکنیم." رأفت بر این باور است که‌ قبل از اینکه‌ رژیم سقوط کند بایستی آلترناتیو را مشخص ساخت. او میگوید زنان ایران به خوبی این موضوع را درک میکنند، زیرا در اوایل انقلاب حتی بعضی از سازمانهای چپ و سکولار به‌ آنها می گفتند که فعلا با حجاب در تظاهراتها شرکت کنید، بعدا نوبت مبارزه‌ برای حقوق شما نیز خواهد رسید. در حالیکه‌ خمینی هنوز در "نوفل لوشاتو" بود که‌ میگفت حقوق زنان را در چهارچوب شریعت اسلام تنظیم میکنیم. رأفت برای این سخنان خود کردها را نیز شاهد می گیرد و می گوید تجربه‌ی اقلیتها نیز ثابت می کند که‌ نباید احقاق حقوق آنها را به‌ زمانی موکول کرد که‌ حکومت جدید تشکیل شده‌ و دمکراسی استقرار پیدا کند.

در جهت توافق بر چارچوب اصولی اتحاد اپوزسیون، دوشوکی بر این باور است که‌ به‌ عنوان یک اصلی کلی در این مقطع لازم است همگی به‌ حداقلها قناعت کنند، ولی اعتراف می کند که‌ "حداقل ها نیز از هر دیدگاهی فرق می کند و هر کسی برداشت خودش را از حداقلها دارد." برای‌ دوشوکی حداقلها عبارتند از "انتخابات آزاد" و ایجاد و استقرار یک نظام سیاسی غیر متمرکز، کاملا آزاد و دمکراتیک و سکولار با حکومتی پارلمانی و مطابق با منشور جهانی حقوق بشر که برابری همه‌ی گروهها، اقوام و ملیت ها، مذاهب و برابری زن و مرد را تأمین کند. احمد رأفت نیز تحقق جامعه‌ای دمکراتیک را آرزو می کند که‌ در آن کلیه‌ی شهروندان در مقابل قانون برابر بوده‌ و هیچ کسی مورد سیاست تبعیض قرار نگیرد. رأفت نیز معتقد است که‌ حکومت آینده‌ی ایران بایستی حکومتی پارلمانی و چند حزبی باشد و رئیس کشور (حال یک رئیس جمهور باشد یا یک پادشاه‌) تنها باید نقش نمادی ایفا کرده‌ و نباید از قدرت تصمیم گیری و اجرایی برخوردار باشد.

در رابطه‌ با مسأله‌ی ملی در ایران، هر دو شخصیت مذکور بر این باورند که‌ رفع ستم و تبعیض علیه‌ ملیتها و اقلیتهای قومی و مذهبی و به‌ رسمیت شناختن زبان و فرهنگ آنان، همچنین تمرکز زدایی حکومتی و اعطای حق اداره‌ی سرزمین خویش به‌ مناطق اقوام و ملیت ها، بایستی در ردیف اصول حد اقلی توافق اپوزیسیون ایران قرار گیرند. رأفت بویژه بدین جهت این امر را مشروع میداند که‌ "در ایران هیچ قومی اکثریت قاطع را ندارد و ایران کشور اقلیتهاست." ولی در مورد اینکه‌ اسم این سیستم فدرالیسم باشد و یا حکومت غیرمتمرکز و غیره، هیچکدام از آنها بر واژه‌ی فدرالیسم اصرار نمی‌ورزد. احمد رأفت در این باره‌ می گوید: "ما خیلی وقتها روی واژه‌ها دعوی می کنیم و حساسیت نشان می دهیم، در حالیکه‌ اگر به‌ روشنی توضیع بدهیم که‌ چه‌ می خواهیم، می بینیم که‌ اختلافاتمان آنقدر گسترده‌ نیست و میتوانیم به‌ توافق برسیم." دوشوکی هم از همین منظر پراگما‌تیستی به مساله برخورد میکند: "بعضی ها میگویند که‌ واژه‌ی فدرالیسم باید جزو حداقلها باشد. من شخصا معتقدم همانگونه ‌که‌ شهید قاسملو میگفت شما این حق را به‌ ما بدهید اسمش مهم نیست، اگر روی چهار چوبی توافق داشته‌ باشیم که‌ حقوق ما را مشخص سازد، من روی اسم پافشاری نمی کنم و تعصبی نسبت به واژه‌ها ندارم". دوشوکی تجربه‌ی کشوری را که الان در آن زندگی میکند پشتوانه‌ی استدلال خود قرار میدهد و میگوید ساختار حکومتی انگلستان فدرالی نیست، ولی حقوق و اختیاراتی که در این کشور برای مناطقی نظیر اسکاتلند، ایرلند شمالی و ویلز به‌ رسمیت شناخته‌ شده‌ است از حقوق و اختیارات اغلب ایالتهای کشورهای فدرالی جهان فراتر می‌رود.